571

پابان امتحانات کوفتی. مراسم چهلم مامان. هیچکس هیچوقت فکرشو نمی‌کرد که یه روزی باید برای مامان من مراسم چهلم برگزار کنن!!

570

این روزها همش خستگیِ.

569

" بابا میگه: من مثل کوه پشتتونم! " این حرف رو روز دوم گفت ، حالا بعد دو روز فکر کردن این اومده تو ذهنم که : بابا من کوه نمیخوام من مامانم رو میخوام!! مامانم!!

568

مامان ، لطفا برگرد...خواهش میکنم برگرد!

567

مامان من یه بی‌شعور احمقم! آخرین عکسی که باهات دارم برای یه ماه پیشه!!

566

الان واقعا یه زمان خیلی طولانیه. خیلی خیلی طولانی!

565

پست قبلی گفته بودم بعد از همه این ازمون های لعنتی شاید برم بمیرم ولی اونی که نمیدونم کجاعه اما بهش میگن خدا ، مامانم رو ازم گرفت.

+ شاید اگه هیچ وقت بهش نمیگفتم با ما بیاد این اتفاق نمی‌افتاد.

564

همیشه اون لحظه ای که به شدت نیاز داشتم تا با خواهرام حرف بزنم و اونا فقط گوش بدن ، گوش ندادن. بهم بی‌توجهی میشه ، در حال حرف زدنم اونا چیزای دیگه ‌ای میگن که اصلا ربطی به حرفام نداره ، نادیده گرفتنم باعث میشه عصبی و ناراحت بشم! ، من اصلا دیده میشم؟! ، زندگی به عنوان یه دوازدهمی انگار داری تو جهنم زندگی میکنی.

بعد از همه اینا شاید بمیرم؟

563

فردا کنکور دارم. ساعت ۵ و ربع صبح باید بیدار بشم. بی‌حسم ، از خودم بدم میاد ، درونم پر از تاریکی و سیاهیه ، حالم از این روزها بهم می‌خوره ، خیلی دیگه مونده تا همه اینا تموم بشه! ، شنبه باید برم مدرسه ، یکشنبه شبه نهایی دارم ولی نمیدونم اصلا مدرسه قراره بگیره چون مدیرمون هیچی نگفته ، بیتا داره چرت و پرت میگه ، امشب نزدیک بود یه دعوای بزرگ راه بندازم چون به شدت دست و پا چلفتی شده بودم بخاطر فردا ، استرس دارم؟ شاید ، حس مرگ دارم؟ شاید ، مشاورم از من بدش میاد؟ شاید ، میخوام لغوش کنم ، یلدا داره پولش رو سر هیچی برای من هدر میده ، رو مخ بقیه‌ام؟ شاید.

562

دیدین وقتی یه کار اشتباهی انجام میدین مامان ها چشم غره میرن یا آرنجشون رو هی به پهلوی آدم میزنن؟ فرقی نداره کی باهام این دو کار رو انجام میده اون لحظه فقط دلم میخواد گریه کنم.