من دوباره برگشتم خونه و خیلی خوشحالم! :))
" هیچی مثل خونه ی آدم نمیشه " چقدر جمله درستی.
الان یه ماهه تو خوابگاهیم و از روز اول خیلی بهتره ، بیشتر با بقیه اشنا شدیم و با بچه های کلاس دیگه حرف میزنیم؛ روز شنبه امتحان زیست دادیم و از 15 نمره 14.5 شدم. وارد فصل گوارش شدیم و واقعا عجیبا غریبا!!
امتحان ریاضی که 5 سوال بود و هر سوال 2 نمره داشت ، 4.5 شدم :))) زندگی زیباست. جالب اینه که نمیدونم چرا ولی رو نمره هام دیگه حساس نیستم یعنی منظورم اینه که وقتی دیدم 4.5 شدم باعث نشد گریم بگیره یا بغض کنم! به هر حال خوبه که دیگه مثل قبلا ناراحت نمیشم.
امروز هم یه امتحان ریاضی دیگه داشتیم؛ البته مال فصل 6 و 7 ریاضی نهم بود درواقع ازمون اغازین که برای اینکه این دوتا فصل به کارمون میاد همین دوتارو امتحان گرفتن و به نظرم از 10 نمره 9 بشم. چون همه سوالارو جواب دادم و مطعنم که درسته به غیر از یکی از سوالا که جواب ندادم.
خیلی عجیب گونه کلاس شیمی امروز خوب بود! دوسش داشتم :> [ بالاخره یه چیزی پیدا شد که دوسش داشتم به طورکلی شیمی دوست دارم ] + اما هنوز تو فکر اینم که ایا تغییر رشته بدم یا نه؟!
این هفته به غیر از سه شنبه خیلی سخت نبود اما کلاس فیزیک... اصلا وای! معلم رو صندلیشه از همونجا رو تخته مینویسه بلند نمیشه خودش تخته رو پاک کنه هرکی رو دلش خواست میگه بیاد تخته رو پاک کنه! توضیحاتی که هم میده همونای توی کتابه به نظرم حداقل یه کم بالاتر از کتاب هم مطلب و نکته بگه. جالب اینجاست که ایشون معلم میترا هم بوده و میترا میگه که برای فیزیکتون روش حساب نکنین خودتون برین فیلم اموزشی ببینین!!
خلاصه هفته ی دیگه بدبختیم چرا؟ چون 9 تا امتحان داریم.
تازه معلم دینی و عربی و امادگی و فکر کنم جغرافیا گفتن هر دفعه که پرسش داشته باشیم از اول کتاب میپرسم ㅠ ㅠ
+ خوابگاهمون سه تا اتاق داره هر اتاقی تقریبا 13 نفره فکرکنم اما اتاق ما استثنائاً 9 نفره همه دوازدهمین غیر از من و بچه شهری ، حالا من و بچه شهری اونجا چیکار میکنیم؟ از اونجایی که یلدا اون اتاقه و من و بچه شهری بچه های ارومی هستیم ما رو گذاشتن با دوازدهمی ها :>>>