428
دوشنبه شب وقتی ستایش به خوابگاه زنگ زد و گفت بیا پنجشنبه تولد بیتا رو بگیریم به امید اینکه پنجشنبه سرم خلوته قبول کردم و الان که نگاه میکنم به این هفته میبینم همچین خلوت هم نیست :) ؛ به هر حال ما فردا تولد رو میگیریم اگه ستایش جوابم رو بده ببینم دقیقا قراره چیکار کنیم.
بعد اینکه تلفن رو قطع کردم کلی از سرپرست معذرت خواهی کردم چون وقتی ستایش زنگ میزنه دیگه نمیتونی قطع کنی! اخه دختر یه هفته 5 روز داره همه حرفاتو نمیخواد یه شبه بگی XD مدیرمون هم تو اتاق سرپرستی بود ازم پرسید دوست همین مدرسته؟ من گفتم که نه مدرسه جنگل ، یه جوری بهم نگاه کرد که حس کردم با چشماش داره بهم میگه قطع ارتباط.
+ بالاخره دیشب بهشون گفتم به ی و بچه شهری ، که چرا هر وقت سعی میکنم بدون عصبانیت باهاتون صحبت کنم شما باهام بد حرف میزنین و وقتیم که با عصبانیت حرف میزنم میخواین منو بخورین!! چیزی نگفتن درواقع اینقدر بحثش کوتاه بود که حتی به یه دقیقه هم نرسید به همین خاطر جمله خودم یادم مونده.
++ موضوع دیشب این بود که ی گفت بچه های کلاسمون حتی معلم نژادپرسته! و ی فقط سکوت کرده! بهش گفتم باید به معلمتون یه چیزی میگفتی نباید سکوت میکردی اونم گفت اگه اشتباهش رو جلو جمع میگفتم بدتر میشد بچه ها هم که از اون خانوم خوششون نمیاد اشتباه خودشون رو نمی دیدن تازه ما دانش اموزیم اینجا یاد میگیریم تا معلم اشتباه رو بگه اگه هر دفعه اون اشتباه کنه و من بگم اون احترام بین معلم و دانش اموز شکسته میشه!
من گفتم خب تو منظور رو به کل جمع میگفتی یا اصلا زنگ تفریح به معلتون اشتباهش رو میگفتی!! و اون جواب داد: من حوصله ندارم!
اگه من سرکلاس می بودم اون اشتباه رو به کل جمع میگفتم حتی با صدای اروم که حداقل فقط یه نفر بشنوه! چرا باید سکوت کنی؟! چون معلمه؟! هر انسانی اشتباه میکنه و باید اشتباهش رو درست کنه! ولی اون قبول نکرد.
به نظر من اگه سرکلاس چیزی به معلم نگفته درسته چون خبر دارم که بچه ها از اون معلم زیاد خوششون نمیاد ولی اینکه حداقل زنگ تفریح به معلم یا بچه های کلاسشون نگفته که حرف اشتباهی زدن رو غلط میدونم!
+++ لعنت به تو ن.ک ، یه روزی قاب عکست رو می شکنم!
+ برم درسام رو شروع کنم.