453
نمیتونم نگم.
سخته.
گوشی رو سکوت بوده متوجه نشدیم زنگ زده اومده دعوا داره که یه کاری یاد گرفتین هی رو سکوت میزارین و اصلا چه معنی داره که گوشی رو سکوت بزارین؟!!
و من باید خیلی اروم و با صورتی که اصلا هیچ حسی نداره جواب بدم. (من گوشی ی رو سکوت گذاشتم چون نتش رو برای خودم وصل کردم و صدای پیاما که میومد اذیت می شدم.)
+ این از این و اونم از بحثی که با مامان داشتیم. :"
مامان میگه ۳۰ سالتون هم بشه باید از ما اجازه بگیرین!! هر وقت ازدواج کردین هر جا میخواین برین! و هر چی سعی می کردیم به مامان بگیم از ۱۸ سالگی فرد اختیار خودش رو داره قانع نشد! نمیگم اصلا هیچی نباید گفت اره اطلاع بده ولی اینکه دیگه تو ۳۰ سالگی هنوز بیای اجازه بگیری واقعا یه جوریه!!
و رسما مامان گفت پسرا آزادن و هر کاری بخوان میکنن اما دخترا نه!! (واقعا دیگه نمیتونم... بحث کردن دیگه فایده نداره هرکاریم کنیم عوض نمیشی مامان)
اما چیزی که ی گفت واقعیت تلخی بود : ما همیشه برده یکی هستیم!